ای همکلاسی ِ پنجاه – شصت ساله ی من در کلاس زبان!
ای مادر! ای مادربزرگ!
فکر کرده ای من می گذارم همه ی سوالها را تو اول جواب بدهی؟
فکر کرده ای من می گذارم تو بشوی آس ِکلاس؟
هر چند شما جای مادرمنی ؛ اما مادرمن که نیستی!
نه خانم!
این منی که دارم برای شما کری می خوانم ، بین آنهایی که مرا می شناسند
معروفم به پر رو بودن.
اصلا اگر نمی دانی بدان که قرار است جایزه ی نوبل ِ پررویی را بدهند به من!
حالا شما فکرکرده ای من می نشینم نگاه کنم تا همه ی سوالهای استاد را
شما جواب بدهی؟
نه مادر من!
ای همکلاسی پنجاه شصت ساله ی من!
هرچند من دوسوم شما هم زندگی نخواهم کرد؛اما چهارسوم شما دنیا را تجربه کرده ام.
کارم را خیلی خوب بلدم.
شما درقیاس با من فقط چندبار زاییده اید و من هنوزنزاییده ام!
جزاین بر من برتری ای دارید؟
ای همکلاسی پنجاه شصت ساله ی من!
آیا شما تا به حال 4 ترم مشروط شده اید؟
آیا عربی 3 را چهاربار گرفته اید؟
معلومه که نه!
پس من از شما با تجربه ترم.
آری ای همکلاسی ِ پنجاه شصت ساله ی من!
به زودی شما را از میدان به در خواهم کرد!
به زودی!
به زودی!