
در بایگانی موش پیدا شد
همه چیز را
رایگان فروختم.
بعد چشم به در دوختم.
تله!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:39  توسط باهات
|
زلزله كه بيايد همه به گوشه خواهيم رفت.

در بایگانی موش پیدا شد
همه چیز را
رایگان فروختم.
بعد چشم به در دوختم.
تله!
سه شاخه گل سرخ ِ مصنوعیِ ، توی یک قوطی باواریا
همه را با شیشه پاک کن شستم.

همیشه قلپ ِآخر باواریا را به شیشه ها می ریزم.
کوکتل، زیر دندانهای سیم کشی شده
صدای جیغ یک زائو داشت
مثل کاهو که صدای یک آهو.

گوجه هم که گیر نمی آد.

تویک ایستگاه کوچک بیش نیستی.
توبین آنها ایستگاه کوچیکه ای.
با تو ام!
ایستگاهی که من اشتباه به تو آمدم.
تو یک حسن آبادی! من اما محمودم!
در ساعت ِ دو در تو چکاره بودم ؟
پله برقی!
مرا ببر!

تا به حال چندبار در حین چت کردن عدسه کرده اید روی مانیتور وصفحه کلیدتان؟