تبليغاتX
باهات

باهات

زلزله كه بيايد همه به گوشه خواهيم رفت.

 

در ۴ شنبه سوری

من توی قطار خواهم باد

با یک شلوارهشت جیب پر از ترقه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 22:3  توسط باهات  | 

 

 

                             

 

سال ها پیش وقتی نوجوانی بیش نبودم شبی خواستم با شلوارک آ بی وسبزم

 بروم در خیابانهای اصلی شهر دوچرخه سواری کنم. همگی درآن واحد فریاد زدند:

                                            زشت است.

 

ومن جواب دادم زشت پیرزنی ست که با پیراهن توری صورتی رنگ

سواربردوچرخه ی کورسی شود ودر بزرگراه تک چرخ بزند.

(آن سالها من هنوزدوچرخه ی کورسی نداشتم.)

آن شب دوچرخه سواری خیلی خوش گذشت.

 

اما امروز وقتی سرخوش از اینکه امتحان فوق لیسانس هم بالاخره تمام شد؛ خواستم

با شلوارک نارنجی ومشکی رنگم بروم در خیابانهای شهر دوچرخه سواری کنم

همگی در آن واحد فریاد زدند:

                                   عجیب است! ازتو بعید است!

 

حالا من چه می توانستم بگویم؟

آیا می تونستم دوباره به آن پیرزن استدلال کنم؟

نه! چون آن پیرزن تا حالا باید مرده باشد.

 

آیا دوچرخه سواری یک بیست وپنج ساله با شلوارک نارنجی ومشکی عجیب است

واز من بعید است؟

 

نه آقا جان!

عجیب کیلکاهایی ست که من با پاهای برهنه خوردم

و آب هویجی ست که کمتر خوردم.

بله دوستان!من بازی را از بعید وعجیب بردم.

 

بعید و عجیب دوچرخه سواری بود که یکی را روی تنه ی دوچرخه اش نشاند توی پارک وبعد از بیست دقیقه سواری برای او بستنی خرید و دو روز بعد زیر یک درخت کاج اعتراف کرد که دوروز پیش دوچرخه اش اصلن تنه نداشته است.

 

بله دوستان! من بازی را از تنه بردم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:56  توسط باهات  | 

 

 

 

اگر سر میز شام نشسته باشیم

و سگ شروع کند به پارس کردن

کدامیک بلند می شویم ببینیم چه شده؟

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:11  توسط باهات  | 

 

           

 

برای اولین بار در زندگی

سبزی پاک کردم

آی مردهای بزرگ!

من چه را خاک کردم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:16  توسط باهات  |